زندگی هر انسانی مجموعه ای از خوشی ، شادی و نعمت و مشکل، غم و تضاد است و این چیز بدی نیست. تضادها و مشکلات باید باشند تا ما به رشد و تعالی برسیم. ما انسانها وقتی با یک تضاد و ناخواسته روبرو میشویم تازه میفهمیم که دقیقا چه چیزی میخواهیم.

وقتی در خانواده با فقر یا روابط بد مواجه می شویم متوجه میشویم که چنین تضادی هم وجود دارد و ما نمیخواهیم اینگونه زندگی کنیم.

” من یک زندگی مرفه و دارای روابط عالی را میخواهم” و از آن پس وظیفه ما شروع می شود. وظیفه ما در این لحظات چیست؟

اینکه به جای گله و شکایت کردن، به جای تمرکز کردن بر مشکل توجه مان را از روی مشکل برداشته و بر چیزی بگذاریم که دوست داریم اتفاق بیفتد.
C:\Users\SunByte\Desktop\photo_2021-06-09_19-06-04.jpg

به هر چیزی بیشترتمرکز کنی برای ورودش به زندگیت کارت دعوت می فرستی

ما باید یاد بگیریم که هر توجه کردنی چه خوب و چه بد آن را به زندگیمان نزدیک تر می کند. پس در زمانهایی که با یک تضاد روبرو میشویم بایستی آنرا یک تلنگر، یک پیام، یک آگاهی از سمت جهان هستی بدانیم. دقیقا تمام تلاشمان را بر توجه و تمرکز کردن بر خلاف آن مشکل یعنی خواسته خود بگذاریم.

بنابراین مشکلات بلای آسمانی نیستند. ما هستیم که با افکار و توجه کردنمان هر لحظه در حال خلق مشکلات هستیم. اما در میان دیدگاه ما نسبت به مشکلات تعیین کننده اتفاقات بعدی در زندگی ماست. مشکلات باعث راهنمایی ما در جهت چیزی هایی هستند که می خواهیم و اینکه چه نتیجه ای از آنها میگیریم. آنچه جذب میکنیم به “نوع برخورد ما با آن مشکل” بستگی دارد. تمرکز بر آن موجب بزرگتر شدن مشکل میشود. عدم توجه به آن و تمرکز بر خواسته باعث پدیدار شدن اتفاقات خوب در زندگیمان میشود. شما کدام را انتخاب میکنیم؟ همان را تجربه خواهیم کرد.

به قلم نسرین آگنج

× چگونه می‌توانم به شما کمک کنم؟